جدیدترین های فرهنگی و مذهبی

آیا چشم زخم واقعیت دارد؟

دوشنبه, 14 بهمن 1392 ساعت 18:08 اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

 

واقعیت سحر و جادوگری، امری پذیرفته شده در بینش و نگرش قرآنی است. جادوگری به مفهوم واقعی آن ،به معنای تصرف خارق العاده و بیرون از دایره امور طبیعی است. انسان به جهت خلیفه الله بودن و تعلیم اسمایی، از توانمندی ها و ظرفیت های بسیاری برخوردار است که فراتر از هر موجودی است؛

 

زیرا تعلیم وآموزش همه نام های الهی که در آیه ۳۰ سوره بقره بدان اشاره شده به معنای آن است که انسان از نظر ماهیت و ذات، آفریده ای است که از همه صفات و اسمایی که خداوند به او تعلیم داده برخوردار می باشد. این ظرفیت و توانمندی شامل امور عادی و غیر عادی می شود.

 

از آن دسته توانمندی ها می توان به خلاقیت و آفریدگاری و ربوبیت طولی اشاره کرد. یکی از این توانمندی ها و ظرفیت ها که به تعلیم و جعل اسمایی در ذات و ماهیت انسان سرشته و به ودیعت نهاده شده است، تصرفات فرامادی و فرا فیزیک و قوانین طبیعی است.

 

این دسته از ظرفیت ها و توانمندی ها به یقین فراتر از توانمندی های هر آفریده دیگر از جنیان و فرشتگان است تا بتواند به عنوان خلافت الهی آنان را مدیریت و تدبیر و ربوبیت نماید و هر یک را به کمال لایق و شایسته شان برساند. از این رو همه فرشتگان و جنیان در برابر انسان، سجده کرده و اطاعت و فرمانبرداری وی را پذیرفته اند تا تحت مدیریت او به کمال خویش دست یابند.

 

هر چند که به ظاهر و در مقام تشریع، ابلیس که از جنیان و بزرگ ایشان بود، از این کار سرباز زد و تمرد و عصیان نمود و خود را به علت مایه و سازه جنسی خویش برتر دید و گفت که از آتش و جنس برتر است ولی با این همه، وی نیز به حکم تکوین وامر الهی، مسخر انسان و تحت ولایت و خلافت الهی انسان می باشد.

 

بنابراین تنها کاری که به عنوان دشمن آشکار می تواند انجام دهد وسوسه است و هیچ گونه تصرف فراتر از آن نخواهد داشت و تنها کسانی که ولایت و خلافت او را می پذیرند تحت سلطه وی در می آیند و از اولیایش به شمار می روند. از این رو ابلیس در رستاخیز، خطاب به دوستان و اولیای خویش می گوید: فلاتلومونی و لوموا انفسکم؛ مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید؛ زیرا تنها شما را وسوسه کردم و شما خود مطیع و فرمانبرم شدید.

 

به هر حال طبیعت و ذات انسان به گونه ای است که دارای ظرفیت و توانمندی های بسیاری می باشد، که یکی از آن ها تصرف در فرآماده و ایجاد امور خارق العاده و فرا طبیعی و فیزیک است. البته برخی به جهت شرایط اعتدالی زیست محیطی و وراثتی در کودکی نیز ممکن است به این ظرفیت و توانمندی به شکل فعلیت ضعیف دست یابند و یا با آموزش می توانند خود را به این فعلیت برسانند.

 

این توانمندی انسان مانند بسیاری دیگر از توانمندی ها به صورت قوه و توانایی در ذات انسان وجود دارد و می توان در یک فرآیند تعلیمی و تربیتی و آموزشی و پرورشی به فعلیت رساند و از آن بهره برد.

 

 

توانایی انسان برای سحر و جادو

انسان ها به طور طبیعی توانایی اعمالی را دارند که از آن به سحر و جادو یاد می شود. برخی این توانمندی را به شکل اعتدالی زیست محیطی و وراثتی به ارث می برند و در کودکی و خردسالی می توانند از آن بهره گیرند. برخی دیگر نیز با آموزش و پرورش نفس خویش می توانند آن را فعلیت بخشیده و در فراماده و فرا طبیعت و یا در ماده و طبیعت با این توانایی فرامادی خویش تصرف نمایند.

 

در حقیقت این توانایی با توجه به اسباب مختلف مانند آموزش و پرورش و قدرت و توانایی ذاتی روحی و روانی شخص متفاوت و از درجات متنوعی برخوردار می باشد. از این رو برخی ها توانایی تصرفاتی چون ایجاد کردن را دارا می باشند و می توانند میوه و یا خوراکی را ایجاد و خلق کنند و یا می توانند در رفتار و کردار دیگری تاثیرگذار باشند و دل و قلب کسی را به سوی خویش و یا دیگری متمایل سازند و یا زمینه انزجار و بیزاری را فراهم آورند. ابزارهای سحر و جادو و روش های آن نیز به نسبت توانایی شخصی متفاوت و متعدد است. از این رو برخی تنها در روح و روان و برخی در جسم تصرف می کنند، و یا این که برخی تنها از راه چشم و برخی دیگر از راه دست و یا ابزارهای دیگر می توانند تصرف نمایند.

 

یکی از معروف ترین نوع جادوگری و تصرف ها، تصرف از راه چشم است که در اصطلاح فارسی از آن به چشم زخم یاد می شود و دارندگان چنین توانایی را برخی بدیمن و شوم چشم می شمارند. در این نوشتار تنها این نوع از سحر و جادو و تصرف فرامادی مورد تحلیل و تجزیه قرار می گیرد.

 

 

چشم، یکی از نشانه های خدا

چشم که در آموزه های قرآنی از آن به عین و بصر و رای و نظر تعبیر می شود گاه به ابزار و گاه به نوع کنش و واکنش آن اشاره دارد. «عین»، نام ابزار دیدن و رویت و نظر است. خداوند آفرینش چشم برای انسان را یکی از آیات الهی می داند (انعام آیه ۴۶ و یونس آیه ۳۱ و آیات دیگر). چشم به عنوان ابزار دیدن و نگریستن، ابزاری است که با اتکا به روح انسان توانایی دیدن می یابد. به این معنا که روح انسانی است که در حقیقت از دریچه و ابزار چشم می نگرد و می بیند (سجده آیه ۹)؛

 

از این رو میان چشم و روح ارتباط بسیار تنگاتنگی وجود دارد و این روح انسانی و نفس اوست که چشم را مدیریت می کند. این گونه است که روح انسانی برای درک و شناخت خود و جهان و ادراک موقعیت خویش در هستی و بهره گیری از نعمت های خداوندی در راستای تکامل خویش، از ابزار چشم بهره می گیرد (بقره آیه۷و ۱۷۱ و اعراف آیه ۱۷۹ و ده ها آیه دیگر).

 

خداوند این ابزار را به انسان داده است تا با تامل در جهان آفرینش شناخت کاملی از خود و خدا به دست آورد و زمینه عبودیت خداوندی را در نهاد خود فراهم سازد و تقویت نماید، و با پرستش خداوند و شکر نعمت، گام در راه تکامل تا قاب قوسین او ادنی (نجم آیه ۹) بردارد. این توانایی دیدن و آگاهی و شناخت از موقعیت خود و خدا و جهان، از همان روزهای آغازین تولد آغاز و در یک فرآیند طبیعی به تکامل می رسد (نحل آیه ۷۸).

 

در گزارش قرآن به این نکته اشاره شده که جنیان نیز همانند انسان ها از چشم برخوردارند (اعراف آیه ۱۷۹) با این تفاوت که، چشمان جنیان از یک قابلیت بیش تری نیز برخوردار می باشد و در حالت عادی می توانند انسان ها را بنگرند ولی انسان تنها زمانی که خود را تعالی بخشید و از چشم برزخی بهره مند شد می تواند عالم مثال منفصل را بنگرد که منطقه زیست جنیان در دنیاست.

 

از این رو خداوند به بشر هشدار می دهد که جنیان و ابلیس می توانند شما را در حالت عادی بنگرند ولی شما از چنین توانایی برخوردار نمی باشید، پس مواظب باشید از این ضعف و سستی شما سوءاستفاده نکنند و شما را وسوسه و گمراه نسازند.

 

 

ارتباط روح و چشم

چشم انسان از آن جایی که تحت تاثیر مستقیم روح و جان انسانی کار می کند و به یک معنا با نفس و روان آدمی مرتبط است حرکات آن نیز تحت تاثیر جان و روان قرار می گیرد. از این رو انسان هایی که در حالت ترس روحی و روانی قرار می گیرند چشمانی خیره پیدا می کنند و یا چشمانشان به حرکت در می آید.

 

در حقیقت حرکت غیرعادی چشم متاثر از حالت روانی و درونی انسان انجام می شود. ترس موجب می شود چشمان به طور غیرعادی به حرکت درآید (احزاب آیه ۱۹). گاه نیز اتفاق می افتد که چشم با دیدن چیزهایی چنان روح را تحت تأثیر قرار می دهد که امکان مهار حرکات سایر اعضا برای جان و روان آدمی فراهم نمی شود. در داستان یوسف (ع) و زنان اشراف چنین موقعیت برای زنان اشراف پدید می آید و آنان تحت تاثیر جمال و زیبایی شگفت انگیز فرابشری یوسف، دست خویش را می برند (یوسف آیه ۳۱).

 

این نشان می دهد که چشم انسانی موجب می شود تا هم خود تحت تأثیر روح، حرکات و رفتارهای غیرعادی و غیرمهار شده انجام دهد و هم می تواند ابزاری برای تحت تاثیر قرار دادن روح آدمی شود تا مهار و کنترل سایر اعضا را از دست دهد. این بدان معناست که میان روح انسانی و چشم ارتباط بسیار حساس و ظریفی وجود دارد.

 

 

سحر چشم

گفته شد که سحر و جادو از توانمندی های ذاتی بشر است و انسان ها می توانند به اعتدال ذاتی و غیر اکتسابی به این توانایی به صورت فعلی دست یابند، و یا با آموزش و پرورش، استعداد و توانمندی ذاتی خویش را در این زمینه آشکار سازند.

 

در داستانی که قرآن درباره مردم بابل میانرودان گزارش می کند، به مساله وجود سحر و تعلیم آن به کمک دو فرشته الهی به نام هاروت و ماروت اشاره می نماید. در این داستان که در سوره بقره آمده به خوبی تبیین و تحلیل می گردد که سحر و جادو قابل تعلیم و آموزش است و کارکردهای بسیاری دارد و می تواند امری مثبت و سازنده و یا منفی و زیانبار باشد.

 

در این جا هدف آن نیست که علت این که چرا دو فرشته مامور می شوند در بابل به مردم سحر و جادوگری بیاموزند تبیین شود؛ زیرا این خود نوشتار و تحقیقی دیگر را می طلبد. اما این نکته در این گزارش و تحلیل به روشنی ظاهر می شود که انسان این استعداد و توانمندی را به طور ذاتی دارا می باشد که از عناصر فرامادی استفاده کند و یا ابزارهای مادی را در امور فرامادی به کار گیرد در مورد اخیر مراد آن است که شخص می تواند از امور مادی چون چشم برای امری معنوی مانند محبت و دشمنی بهره ببرد.

 

در داستان سحر جادوگران مصری و مبارزه ایشان با حضرت موسی(ع)، این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که سحر می تواند در چشم و تصرف در آن باشد. از این رو نفوذ جادوی ساحران فرعونی در چشم بنی اسرائیل بوده که موجب وحشت ایشان می شود. به این معنا که شخص می تواند با اعمالی، در چشم شخص تصرف کند و تاثیرات آن را در جان و روحش ببیند. بنابراین با حرکت طناب ها و ریسمان ها در چشمان مردمان تصرف شده و در جان ایشان وحشت و ترس افکنده می شود. (اعراف آیه ۱۱۶)

 

کافران مکه نیز در برابر معجزات پیامبر(ص) مدعی بودند که چشمانش در برابر مشاهده گشایش درهای آسمان مسحور شدند و در حقیقت پیامبر در چشمان ایشان تصرف کرده تا نتوانند حقیقت و واقعیت را از خیال جدا کنند. (حجر آیه ۱۴و ۱۵)

 

به هر حال شکی نیست که انسان از توانایی خاص و خارق العاده ای برخوردار است که موجبات تصرفات فرامادی و فراطبیعی را فراهم می آورد. همین مساله و وجود کسانی که از این توانایی برخوردار بودند موجب شده حتی معجزات پیامبران که امری فراتر از سحر و جادو بوده و نشانه و آیتی بزرگ و غیرقابل انکار می باشد از دیدگاه کافران به عنوان سحر و جادو برآورد و قلمداد شود. آنان پیامبران را به عنوان ساحران و نه پیامبران معرفی می کردند.

 

در آیات بسیاری از قرآن به این مسئله اشاره شده که کافران دربرابر معجزات باهره پیامبران، ایشان را متهم به سحر و جادو می کردند و هرگونه ارتباط این معجزات را با خداوند انکار می نمودند. اینها همه نشانه ای از وجود سحر و جادو و آثار و تأثیراتی بود که درجامعه بشری وجود داشت و بسیاری از مردم به ذاتی و یا با آموزش به آن دست یافته بودند.

 

 

چشم زخم

چنان که گفته شد یکی از اقسام سحر و جادو، تصرفات چشم است، که اگر به گونه آسیب زا و زیانبار باشد از آن به چشم زخم یاد می شود. چشم زخم به معنای آسیبی است که چشم بد به کسی بزند. (فرهنگ فارسی ج۱ص۱۲۹۰)

 

قرآن در آیه ۶۷ سوره یوسف، به امکان وحقانیت چشم زخم اشاره می کند. در این آیه حضرت یعقوب(ع) به فرزندان خویش فرمان می دهد که هنگام ورود به مصر از یک دروازه شهر وارد آن نشوند و از آن جایی که فرزندان ده گانه ایشان افرادی زیبا و تنومند و جوان بودند از ایشان می خواهد برای در امان ماندن از چشم زخم مردم مصر از دروازه های متعدد وارد شوند تا به چشم نیایند (المیزان ج۱۱ ص۲۱۸).

 

بنابراین می توان گفت که چشم زخم امری پذیرفته شده در بینش و نگرش قرآنی است.(مجمع البیان ج۵ و ۶ ص۳۸۰)

 

در حقیقت یعقوب(ع) از چشم زخم مصریان نسبت به فرزندانش دل نگران بود.هرچند که آن حضرت(ع)، براین نکته تأکید می ورزد که قدرت انسان های دارای چشم زخم به گونه ای است که او نمی تواند جلوی آنها را بگیرد مگر آن که اراده الهی به این تعلق گیرد که چشم زخم مردم در ایشان اثر نگذارد.(یوسف۶۷)

 

مهم ترین آیه که درباره چشم زخم بدان اشاره می شود آیه ۵۱ سوره قلم است. سـبـب نـزول آیـه آن بود که، کفار می خواستند رسول اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را چشم بـزنـنـد تـا وفـات کند یا کشته شود. طایفه اى از بنى اسد معروف بودند به چشم بد. هر گـاه یـکـى از آنها به گاو یا شترى نظر مى افکند، فوراً آن حیوان میمرد یا مجبور می شدند آن را ذبـح و نـحـر کـنـنـد.

 

یکى از آنـهـا کنیزى داشت مـی گفت به او: بر خیز و زنبیل را همراه من بیاور تـا گوشت فراهم کنم. میرفت هر کجا شتر یا گاو و گوسفند نـیـکـوئى مـی دید می گفت چقدر نیکو است، مانند این حیوان ندیده ام. فورا صاحبش از ترس آنکه هـلاک شـود آن را مـی کشت و نصیبى به او می داد، و بر هر چه چشمش اصابت می کرد طولى نمی کشید کـه او هـلاک می شد.

 

قریش به آن مرد گفتند: بیا و نظر بر محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم افـکـن تـا چـشـمـت بـه او رسـد. آن مـرد آمـد نـزد رسـول خـدا. آن حـضـرت مـشـغـول قرائت قرآن بود ساعتى بحضرتش نظر انداخت و اندیشه می کرد و هیچ شک نداشت در آنـکـه پـیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) بچشم او زده می شود و این بیت را انشاء کرد و گفت :

 

[قد کان قومک یحسبونک سیدا و اخال انک سید معیون] ( پیروانت معتقدند که مرد آقائى هستى، ولى من معتقدم مرد چشم خورده اى هستى )

پـروردگـار آیـه [وَ إِنْ یـَکـادُ ] را نـازل نمود و آن حضرت را از چشم بد آن مرد نگاه و محفوظ داشت. (تفسیر جامع ، ج ۷، ص : ۲۲۶)

 

واژه زلق در لسان العرب، به معنای لغزیدن است و زلق بابصار و لغزیدن به چشم یعنی این که “تو را با چشمانشان آزار رسانند و تو را از مقامی که داری بلغزانند”(لسان العرب ج۶ص۷۰). این مقام همان مسئله ذکر حکیم و قرآن عظیمی بود که آنان را شگفت زده کرده بود و بهترین سخنوران و شاعران کافران در برابرش زانو به زمین زده بودند.

 

 

روایات درباره چشم زخم :

۱. عـــَنْ مـــُعـــَمَّرِ بـْنِ خـَلَّادٍ قـَالَ کـُنْتُ مَعَ الرِّضَا عبِخُرَاسَانَ عَلَى نَفَقَاتِهِ فَأَمَرَنِى أَنْ أَتَّخِذَ لَهُ غـَالِیـَةًفـَلَمَّا اتَّخـَذْتـُهـَا فـَأُعـْجـِبَ بِهَا فَنَظَرَ إِلَیْهَا فَقَالَ لِىیَا مُعَمَّرُ إِنَّ الْعـَیـْنَ حـَقٌّ فـــَاکـــْتـــُبْ فـِى رُقـْعـَةٍالْحـَمـْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ آیَةَالْکُرْسِىِّ وَ اجْعَلْهَا فِى غِلَافِ الْقَارُورَةِ

معمّر بن خلاد گوید: در خراسان متصّدى مخارج و کارهاى حضرت رضا علیه السلام بودم . حضرت دستور داد برایش عطرى تهیه کنم ؛ وقتى تهیّه کردم، شگفتى نمود و به آن نظر کرد و فرمود: اى معمّر چشم زخم واقعیّت دارد، بر پارچه اى (حمد) و توحید و معوّذتین و آیة الکرسى را بنویس و آن را در جلد قاروره و شیشه عطر قرار ده.(مکارم الا خلاق ص ۳۸۶)

 

۲. رُوِىَ عـــَنْ أَبـــِى عــَبـْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قـَالَ الْعَیْنُ حَقٌّ وَلَیْسَ تَأْمَنُهَا مِنْکَ عَلَى نَفْسِکَ وَ لَا مـِنـْکَ عـَلَى غـَیـْرِکَفـَإِذَا خـِفْتَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ فَقُلْ ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلاّبِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ ثَلَاثاً

از امـام صادق (ع ) روایت است که: چشم زخم واقعیّت دارد،از چشم دیگرى بر خود ایمن مباش و هم از چشم خود بر دیگرى و اگر از چشم زخم ترسید سه بار بگو: ما شاء الله لا حول و لا قوّة الا بالله العلىّ العظیم (مکارم الا خلاق ص ۳۸۶)

 

۳. عـــَنْ أَبـــِى عـــَبـْدِ اللَّهِ ع : إِذَا تـَهـَیَّأَ أَحـَدُکـُمْتـَهْیِئَةً تُعْجِبُهُ فَلْیَقْرَأْ حِینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِالْمُعَوِّذَتَیْنِ فَإِنَّهُ لَا یَضُرُّهُ شَیْءٌ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى

از امـام صـادق (ع ) روایـت اسـت : چون یکى از شما با هیأت آراسته اى از خانه بیرون مى شود به هنگام خروج دو سوره معوّذتین را بخوانید: که به فرمان حق آسیبى نبینید ان شاء اللَّه تعالى.(مکارم الا خلاق ص ۳۸۶)

 

 

وظیفه کسى که چشمش شور است:

از بـعضى روایات استفاده مى شود که ،وظیفه کسى که چشمش شور است در وقتى که متعجب شد از کسى و یا چیزى بگوید [تبارک الله احسن الخالقین اللهم بارک فیه ]. و یا بگوید [الله الصمد ما شاء الله لا قوه الا بالله ]. و یا بگوید [آمنت بالله و صلى الله على محمد و آل مـحـمـد ]. تـا چـشمش اثر نکند . و در بعضى روایات هست اگر کسى چشمش شور بود و اثر کرد وظیفه اش این است که فورى وضو بگید تا اثر چشم زخم از بین برود.

 

۴. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع : مَنْ أَعْجَبَهُ مِنْ أَخِیهِ شَىْءٌفَلْیُبَارِکْ عَلَیْهِ فَإِنَّ الْعَیْنَ حَقٌّ

از امـام صـادق (ع ) روایـت است : هر که چیزى از رفقایش او را شگفت آرد به او بارک الله گوید که چشم زخم واقعیت دارد

(مکارم الا خلاق ص ۳۸۶)

 

۵. وَ قَالَ النَّبِىُّ ص إِنَّ الْعَیْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَالْجَمَلَ الْقِدْرَ

و نبى اکرم (ص ) فرمود : چشم زخم مرد را به گور و شتر را به دیگ می فرستد.(مکارم الا خلاق ص ۳۸۶)

 

۶. وَ مـــِنـــْهُ، عـَنْ مـُحَمَّدِ بْنِ مَیْمُونٍ الْمَکِّىِّ عَنْ عُثْمَانَبْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عـَنْ صـَفـْوَانَ الْجـَمَّالِعـَنْ أَبـِى عـَبـْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قـَالَ لَوْ نـُبـِشَ لَکـُمْعـَنِ الْقـُبـُورِ لَرَأَیـْتـُمْ أَنَّ أَکـْثَرَ مَوْتَاهُمْ بِالْعَیْنِلِأَنَّ الْعَیْنَ حَقٌّ أَلَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قـَالَ الْعـَیـْنُ حـَقٌّفـَمـَنْ أَعـْجَبَهُ مِنْ أَخِیهِ شَىْءٌ فَلْیَذْکُرِ اللَّهَ فِى ذَلِکَفَإِنَّهُ إِذَا ذَکَرَ اللَّهَ لَمْ یَضُرَّه

از امـام صـادق (ع ) روایـت اسـت : اگـر قـبـرهـا شـکافته شود هر آینه مى بینید که بیشتر مـردگـان بـه سـبب چشم زخم مرده اند، زیراچشم زخم حق است. آگاه باشید، پیامبر فرمودند: چشم زخم حق است . پس اگر از چشم زخمترسیدید ذکر خدا بگوئید که ذکر خدا مانع اثر چشم زخم مى شود.(بحار الا نوار ج ۶۰ ص: ۲۵)

 

نکته مهمی که نباید فراموش شود این است که، قدرت الهی است که انسان را از شر سحر و انواع ان مصون می دارد لذا پناه بردن به اجسام یا اشیائی که هیچ توجیه دینی ندارد به نوعی پناه بردان به غیر خدا محسوب می شود، و دیگر اینکه بـسـیـار دیـده مـی شـود افـرادى صـرفـا بـه دلیـل ایـنـکـه چـشـم فـلانـى بـه مال یا عزیزانشان افتاده و بعد بیمارى یا مشکلاتى براى آنها پیدا شده دیگران را متهم بـه چـشـم شـورى مـی کـنـند که از چشم زخم فلانى چنین و چنان شد،

 

و چه بسا این بدبینی ها کـدورتـ هـایى مـیـان دوسـتـان یـا افـراد یـک فـامـیـل و یـک مـحـل بوجود مى آورد و سبب جدائى و قطع رحم عده اى از یکدیگر مى شود، بلکه ممکن است بـه سـبب کوتاهى و اهمال کارى خود فرد باشد، یا به خاطر بدى که در حق اقوام نزدیک مـثـل پـدر و مـادر و دیگران کرده باشد، یا به خاطر انجام گناهان یا ناشکرى و غفلت از یـاد خـدا بـاشـد،

 

و از همه مهمتر، طبق آیه قرآن ، هر فردى سالى یک یا دو بار امتحان مى شـود کـه در بـرابـر خـوشـی هـا و سـخـتـی هـا چـگـونـه عـمـل مـى کـنـد، پـس اتـفـاقـات صـرفـا بـر اثـر چـشـم زخـم نـخـواهـد بـود و بـه عـوامـل غـیـر آن هـم مـمـکن است ارتباط داشته باشد؛ لذا واضح و روشن است که آن یک امر اشتباهى است و نباید به برادران دینى خود بد بین بود.

 

منبع: مصاف